جان من
بارونی دو چشم من دیگر نداری تاب من
طاقت بیار ای ماه من ای ماهک دیرین من
طاقت بیار ای ماه من می خوانی از لبهای من
بخاطرت، تو این صدا گم کرده ام غرور را
شاید که باید گم کنم چشمان معصوم تو را
طاقت بیار ای ماه من من آمدم سوی وطن
وطن تویی ای مه جبین آئینه آر و خود ببین
سیرت و صورت را نگر دیگر رسید این جان به سر
آری تو را گیرم بغل تنها تویی شهد عسل
هردو لبت خندان بسی دیر پای و شاد زی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۱۹ ساعت 20:23 توسط امیرحسین هدایت شده
|