من درخت
من درخت
من را به روی ثانیه ها تاب داده اند شاید روم به سوی آسمانهای دور
جایی که برای هر لحظه عبور پرسند چه کردی ، چه بود آن حضور
دیری نپاید مرا بی خبر ببرند بی آن که ببینم لحظه ظهور
من را به جرم جنایت می برند شاید که او آید و شوم مسرور
آبی تر از شکفتن روح حقایقی چون شرح سوختن شمعی برای نور
قلبم برای تازه شدن تنگ گشته است بنشست در ساحل عبور ، پرغرور
این من درخت عمری برای تیشه و تبر دسته شد اما همین تبر مرا روانه کرد سوی گور
گفتند که دیوانه گشتست این امیر شاید ندانستند که کیستم ، مردی به دنبال نور
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۶ ساعت 20:58 توسط امیرحسین هدایت شده
|