ماه من زیباست
گرچه ققنوس آمد اندر این میان آتشی افروخت بر آدمیان
ماه عالم گر بنازد کز همه زیباترست ماه من صدبار از زیباییش زیباترست
من ز خط ابروانت قوس مقصد دیده ام قلب زیبایت مگو آن را چو دریا دیده ام
خنده هایت می برد هوشم ز سر کی توان توصیف آن ، ای همسفر
بی جام می و باده و ساقی هستم تنها به تماشای سیاهی دو چشمت مستم
آن دو دست پر توانت بر سرم باشد همی آن نگاه پر کلامت بر دو چشمم هر دمی
مستی و باده پرستی آن نکردندی همی کان نظر بر من فکندی و تبسم کردمی
شمس را نور منیران گر بخوانندش همی نیّری تو، شمس معنایی نمیدارد همی
شمس کیهان از وجودت گرم گشت تابناکیش از رخت پر رنگ گشت
دیده جز بر روی تو بینا نیَست همچو عشق من گلی زیبا نیَست
ساقی و باده پرستی آن نکرد کاو برفت و با می اش مستم نکرد
الامیرا درین روزگار پست پلید به روی خدای خود آی و مشو ناامید