جک های داغ داغ سری چهارم (4):
- ترکه خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد!
- دوتا پسر حوصلهشان سر رفته بود. يکي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه ميکنيم و اگر سکه روي لبهاش ايستاد ميريم درس ميخونيم!
- معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...
- ترکه ميرسه، ميخورنش.
- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميکرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره!
- جواد عطسه کرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت کني ميزنم پک و پوز تو خورد ميکنم.
- مرد: بازهم که پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين که چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.
- غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي که توي ابهر سر کوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم.
- از يه امريکايي و يه آفريقايي و يه ايراني مي پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي ميگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
- آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده که: ولک تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام کن! خلاصه اونقدر التماس ميکنه، تا آخر آرنولد قبول ميکنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد!
- باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش ميگه برو کلاه منو بيار. بچه ميگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه ميگه: اه...پس...نميخواد بري بياريش!
- به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، کي مياد زنش رو بده به ما؟!
- غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
- بهمن و علي(اصفهاني) سرباز بودن. بهمن ميميره، علي ميره براي خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه ميگه: هر کلمه هزار تومان، براي تاريخ و امضا هم پول نميگيريم. علي ميگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
- اصفهانيه موز ميخوره معدهاش تعجب مي کنه !
- غضنفر دو تا بلوک سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبکارش بهش ميگه: تو که فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو کولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميکرد!
- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمي فکر کرد و گفت: فکر مي کنم ۱۵ خرداد باشه!
- دو نفر در طول مهماني کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يک کلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يکي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميکنم حالا در مورد موضوع ديگري سکوت کنيم!
ترکه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميکنه دويدن طرف تماشاچيا. ترکه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بکش! اين فيلمه. ترکه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه که نميدونه!
ترکه ميخواسته گردو بشکنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!
- ترکه ميره آمريکا پيش رفيقش. از قضا همون موقع کنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يک حالي بکنيم. جلو در سالن، يک بابايي واستاده بوده سيدي ميفروخته، هي داد ميزده: سيدي ابي، سيدي ابي. ترکه يک نگاهي به يارو ميکنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريکا بوده، هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!
- ترکه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!
- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يک خراب کاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکي ميشن، ميرن پيش کشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يکم اين بچههاي مارو نصيحت کنيد، پدر مارو درآوردن. کشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يکي يکي بياريدشون. خلاصه اول داداش کوچيکه رو ميارن، کشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا کجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميکنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار کشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر کشيشه شاکي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فکر ميکنن ما برش داشتيم!
- ترکه هر روز زنگ يک کليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه، يک روز پشت در کمين ميکنه، تا ترکه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيکار داري؟ ترکه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟!
- ترکه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. ترکه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يک حالي بکنيم!
- وسط اردبيل يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش،زخم و زيلي ميشدن. ميان تو شهرداري يک جلسه برگذار ميکنن که واسه اين مشکل يک راه حلي پيدا کنن. يکي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يک آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هرکي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميکشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يک مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق که همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، که بدبخت جون داده. ما بايد يک بيمارستان کنار اين چاه بسازيم، که همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال ميکنن، کف ميزنن سوت ميکشن، که ايول بابا تو چه مخي داري! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج کنيم يک بيمارستان بسازيم کنار چاه که چي بشه؟ مردم تعجب ميکنن،ميگن: خوب تو ميگي چيکار کنيم؟ يارو ميگه: بابا اين که واضحه، ما اين چاهو پر ميکنيم، ميريم نزديک يک بيمارستان يک چاه ميزنيم!
- ترکه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبکي دوش ميگيره!
- ترکه مهم ميشه زيرش خط ميکشن، تو امتحان مياد!
- عربه ميره داروخونه ميگه: ولک هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولک هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشي که نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم، يه سود حسابي بکنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولک هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: آره، 3 تا کارتون ميخ ميگذاره جلو عربه... عربه يک نگاه ميکنه ميگه::اََاَ....ه! ولک توچقدر ميخ داري!
- ترکه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشکسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشکيلميدن، ميبينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشيهاي تلفناي همگاني رو بيسيم کرده!
- ترکه ساندويچفروشي داشته، يک روز يک بابايي مياد ميگه: قربون يک ککتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. ترکه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!
- به ترکه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: کدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!
- ترکه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!
- ترکه دوتا دزد ميگيره، زنگ ميزنه به 220!
- از ترکه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: کاشکي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!
- اردبيل زلزله مياد، ترکه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!
- ترکه کنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يکي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيکار ميکنيد؟ ترکه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميکنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!
- به ترکه ميگن: چند تا حيوون نام ببر که پرواز کنه. ميگه: کبوتر، کلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر که پرواز نميکنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز کرد!
- ترکه از يکي ميپرسه قبله کدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، ترکه ميگه: بايد خيلي برم؟!
- آمريکاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp! ترکه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي کلاس زبان کلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي!
- تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولک کمک کنيد!
- ترکه سربازيش تموم ميشه، وقتي کارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميکنه ميگه: اي بابا، من که ازينا چهارتا دارم!
- ترکه چراغ جادو پيدا ميکنه، دست ميکشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بکن. ترکه ميگه: يه نوشابه خنک ميخوام که هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، ترکه يکم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنکه! يکي ديگه هم بده!
- ترکه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن کم مياره!
- به ترکه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!
- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟!
- از ترکه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
- يک بابايي يه ماهي تو پاکت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم براي شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما!
- به ترکه ميگن چي شد ترک شدي؟! ميگه: والله من اولش که ترک نبودم، تو بيمارستان با يه بچه ترک عوض شدم!
- ترکه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه، پياده که ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره!
- ترکه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر که ميگن شمايين؟!
- ترکه يه سکه اززير خاک پيدا ميکنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!
- قزوينيه ميره خونه يک ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين!
- يک گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق ميکردند، اول مغز يک آمريکاييه رو باز ميکنند، ميبينند اي بابا اينا اينقدر با الکترونيک و کامپيوتر ور رفتن که تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الکترونيکي. خلاصه ميترسن دست به يک چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو ميبندند. بعد مغز يک ژاپنيه رو باز ميکنند، ميبينند اي بابا اين وضعش از آمريکاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نميکنند دست بزنند. بعد جمجمه يک ترکه رو باز ميکنند، ميبينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون ميگن: خوب ما اينو قطع ميکنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش ميکنيم! خلاصه سيمه رو قطع ميکنند، يهو گوشاي ترکه ميافته!
- ترکه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. ترکه ميگه: پس من ميخونم يادداشت کنين!
- ترکه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ ترکه کلي فکر ميکنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه!
- ترکه ميره حرم امام رضا، ميگه: امام رضا قربونت برم، تو که ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو!
- ترکه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيک، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينکه پيشرفت کنه هي داره پسرفت ميکنه. يک روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرک استفاده ميکنند!
- ترکه ميخواسته به فلسطينيا کمک کنه، براشون سنگ پست ميکنه!
- ترکه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميکنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي کار کرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تکثير کرده بود بين مردهها تقسيم ميکرد!
- چندنفر داشتن ميرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميکنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يکم نگاش ميکنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاکي بودن و کسي توجه نميکرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي کردم!
- از ترکه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست!
- ترکه سوار اتوبوس ميشه، ميره يک گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ ترکه ميگه: حالا صبر کن، دو دقيقه ديگه همين يک ذره جا هم پيدا نميشه!
- از ترکه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!
- ترکه تو مانور شرکت ميکنه، اسير ميشه!