جک های داغ داغ سری دوم (2):
- ترکه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند کفشش بازه. به کنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يک دقيقه اين ميله رو نگردار من بند کفشم رو ببندم!
- ترکه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود که تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما که فقط پاها رو نشون داديم. ترکه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم!
- ترکه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي که همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ ترکه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه کنم، ميدوه ميره تو کوچه لخت ميشه!
- يارو ترکه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، ترکه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد!
- عربه هي ميگوزيده، بعدش يک ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولک، اگه آب نخورم که گرد و خاک ميشه!
- ترکه ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده!
- ترکه 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يک بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند کمتر، زندگي بهتر!
- ترکه ميره کله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ ترکه ميگه: نه آقا! حداقل صبر کن من برم قايم شم!
- دو تا ترکه ميرن يک رستوران کلاس بالا، دو تا کوکا سفارش ميدند، بعد هم يکي يک ساندويچ از کيفشون درميارند، شروع ميکنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. ترکا يک نگاهي به هم ميکنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميکنند!
- ترکه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يک ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميکنه. همون وقت يک باباي ديگهاي داشته يک پولي مينداخته تو همون صندوق، ترکه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه!
- ترکه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه!
- ترکه کفترشو گم ميکنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه!
- کرده تو کردستان پونزده نفرو ميکشه، تو دادگاه به حداکثر مجازات محکوم ميشه. ميگيرن شلوارشو درميارن، پاش استرچ ميکنند!
- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميکرده!
- زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت: اين کسي که بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است. مرد با ناراحتي جواب داد: به درک که خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار کردي؟
- زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينکه چشمهاتو درميآورم!
- مرد: قسم ميخوري که منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!
- ديوانه اولي: ببينم، مگه تو کري که جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه که کره، من لالم!
- صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس کي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت که استخدام شدم!
- پسر کوچولو رو به مادرش کرد و گفت: من نميدانم چرا شبها که دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها که دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميکني؟
- احمق کسي است که به همه چيز اطمينان کامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
- زن: من بر خلاف تو هميشه موقع شنا سرم از آب بيرونه. شوهر: آخه عزيزم، چيز سبک هميشه روي آب ميمونه!
- مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي حلقم را کيسه بکشي؟ دلاک: آخه خودتون گفتين گلوتون چرک کرده!
- دو ديوانه با هم گفتگو ميکردند. اولي: اگر گفتي فرق کلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
- مرد خسيسي که سي سال قبل از يک فروشگاه کفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
- اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدري يکديگر را دوست دارند که آدم فکر ميکند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينکه ديشب با کفش خوابيدم، خوابم نبرد!
- شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت کرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه کنه يه ماشين بهش ميزنه!
- ترکه تيشرت تايتانيک ميپوشه، ميره دريا غرق ميشه!
- رئيس: خجالت نميکشي تو اداره داري جدول حل ميکني؟ کارمند: چکار کنيم قربان، اين سروصداي ماشينها که نميذاره آدم بخوابه!
- مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميکند. پسر کاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان کاسه از دست مرد ميافتد و ميشکند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميکند. پسرک هم براي اينکه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه کاسه ديگه واسه سگمون بخره!
- بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش کن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه!
- معتادي که در حال کشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد که خاکشتر شيگارم بيفته!
- سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. کمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، ترکه که توي ديگ بود، در حالي که بدنش را مالش ميداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
- راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فکر کرد، که دير اومدم خونه!
- وقتي زنت خونه نيست چه کار ميکني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
- ترکه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يک بسته کوبيده بدين!
- روزي راننده کاميون به يک پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!
- ترکه ميخوره زمين، کمونه ميکنه بعدش تو کلانتري ميگه: من رضايت نميدهم!
- يه ترکه سرشو قيرگوني کرده بود، ميگن چرا اينجوري کردي؟ ميگه: بينيام چکه ميکرد!
- ببينم، داداش شما چيکاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام کار ميکنه، داداش شما چطور؟ داداش من مکانيکه، «زير» ماشين مردم کار ميکنه!
- ترکه عينکش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديک بود بيفته!
- در نيويورک خانم مستر اسميت رفت پيش وکيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وکيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب کارتان را بدهيم. خانم گفت: زکي! 500 دلار ميگيرند که او را بکشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
- ترکه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده!
- ترکه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودکفايي برسه!
- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟